کلاغ تنها روی کاج...

میتوانستم دوستت نداشته باشم و تو موجودی بی

مصرف باشی...ارزش تو به دوستداشته شدنت

است,تو ارزش خود را از من میگیری.منتو را "تو" کردم

,اگر تورا نخواهم به چه درد میخوری؟اگر نخواهمت تو

یک دستگاه تبدیل اکسیژن به کربن وازُت و اوره ای.من 

برای مینویسم,برایت شعر میگویم,به تو بهامیدهم,اگرمن

نبودم تو با کلاغ تنهای رو کاج هیچ فرقی

نداشتی...ارزش خود را به من مدیونی چوندوستت

دارم. این حس آزار

دهندهء دوست نداشته شدن را میتوانی ازکلاغ تنهای

روی کاج بپرسی تا بدانیچه حالِ

بدیست,چون من او را دوست ندارم....هر کس که کسی

دوستش ندارد کلاغ

تنهاییست روی کاج...

/ 1 نظر / 5 بازدید
aref

سلام وبلاگت قشنگه منو يادم تنهايي خودم انداخت منم يه وب دارم خوشال ميشم بهم سر بزني راستي اپ كردي خبرم كن بيام بخونمو نظر بدم