نه فقط دل...

هم زرد,هم خشک,هم خسته...
هم انباشته بر سینهء باغِ متروک و دلتنگِ ,آرزوهای مردی پاییز سوخته...
فرقی بین من و برگ های خشکِ خزان زدهء این پارک نیست...
فقط...فقط کسی نیست مرا جارو کند...
یا بسوزاند و خلاص....
 
/ 0 نظر / 7 بازدید