زمستانم

""سیاه نامه های روز و شبهای خستهء جاری""

 
تمام شعرهایم...
نویسنده : م.ناامید - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 
 
گیسوانی هست که تا نپاشند بر خستگی هایت شب نمی شود ملالِ روزهایت...
چشم هایی هست که تا نتابند در آسمانت, روز نمی شود شبِ حیاتَت...
لب هایی هست که تا صدا نکنند نامت,نامی ندارد زیستنِ بی هویتَت...
دستهایی هست که تانیلوفرانه نپیچند بر تَنَت خونی نجوشد در یخبندان وجودت...
پاهایی هست که تا نگذارند قدَم در زندگیَت...
گفتن ندارد...تا نیایند نمی آیی...تا نباشند نیستی...
*************
این اول و آخر تمام شعرهایم است...