زمستانم

""سیاه نامه های روز و شبهای خستهء جاری""

 
تا که به اسمت میرسَم...
نویسنده : م.ناامید - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
 

وقتیکه ابریه چشام,بارونی میشه لحظه هام

وقتی همه دلخوشیا,میشکنه تو دلخوریام

وقتیکه قایقِ امید,قَـــرق میشه تو گریه هام

وقتیکه توو نیستیِه تُ,هستیمو باز گم میکنم

وقتیکه ذجرِ بودنُ,بی تو تجسم میکنم

اونجا که میگیره دلم,غم میباره تو خاطرم

وقتیکه تو نبودنت حتی به مرگم حاضرم

تا که به اسمت میرسم,غم تو دلم رنگ میبازه

ویرونه های دلمو,عشق تو از نو میسازه

فکرِتو گرمم میکنه,یاد تو ساحلم میشه

حال همه خوشحالیا,یک دفعه شاملم میشه

مثل یه پایان,یه شروع,مثل یه ظلمت یه طلوع

مثل تولد یه صبح,با مستیه قناریا

مثل شروع معجزه,با رویشِ اقاقیا

مثل طلوع زندگی ,زنده میشه عاشقیا

غم میره و شادی میاد,

تاریکیا تموم میشه,غُصه ها بی دَ ووم میشه

 

میدونم یه روز میاد, که همه جداییا ازمون جدا
میشه

منوتو ما میشیمو,تنهایی تنها میشه

میدونم
دل وا میشه,زندونی رها میشه,شب میره فردا میشه