زمستانم

""سیاه نامه های روز و شبهای خستهء جاری""

 
پروازبا رویا...
نویسنده : م.ناامید - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
 
  • یک روزِ بارونی,هوای گرفته و اشک بار,دلی گرفته تر.ازینجا که من هستم,تو دفترم,کنار پنجره,موسیقیه بارون با جانِ عشاق شجریان در بیات اصفهان:همای اوج سعادت به دام ما افتد...اگر تورا گذری بر مقام ما افتد....بارشِ بارون رو حس میکنم,انگار منم میبارم با ابرها,صدایی نیست جز صدای بارون جز سوختن دلم,سکوت محض,وای که چه حسیه,الههء رویا پردازیه ذهنم تو این هوا دوباره زنده شده...خدا میدونه منو تا کجا تو این هوا بر بالِ رویا میکشه و میبره,خدا میدونه که چه زخمهایی رو تازه میکنه,خیالم,رویاهام...پرواز ازینجا تا تمام خاطراتم با...با عشق سوخته...با اونی که دیگه نیست با...با جای خالی......آشفته حالی...