زمستانم

""سیاه نامه های روز و شبهای خستهء جاری""

 
عشق...
نویسنده : م.ناامید - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢
 
اگر از من بپرسند:
از برگِ خشکِ سالخورده ای زیر پای رهگذران شکننده تر,از غبارِ سرگشته ای خسته در کشمکش گردباد متزلزل تر,از نیلوفرِ وحشی ,شناور بر پهنهء مُرداب بی ریشه تر,از رقص ناگزیرِ بیگناهی آویخته بر دار آزاردهنده تر,از سراب گمراه کننده ای در چشم سوختهء تشنه ای,بی فایده تر, آیا هست؟؟
میگویم هست..."عشق"