زمستانم

""سیاه نامه های روز و شبهای خستهء جاری""

 
چشم بی معرفت...
نویسنده : م.ناامید - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
 
مردُمان هزار خوبیه تو را به نیم بدی از یاد میبرند...در مقابل انتظار دارند
به نیم خوبی ,از هزار بدی شان چشم بپوشی...عجب سودایی...تعریف "عشق" در
 
لغتنامهء آنها این ست...به این سودا تن دهی عاشقی...تن ندهی بی لیاقتی هستی
 
که بویی از ""مرد"" بودن,""عاشق"" بودن و ""مردانه عاشق"" بودن نبردی...فراروان
 
انتظار براورده میکنی تا دل هایی را فتح کنی اما کافیست مطالبه ای باطل نَه ,فقط به
 
تاخیر بیفتد, مثل برگ از درخت ,تو از چشم ها میفتی...چشمهای ضعیف...نابینا...بی
 
سو یا بی معرفت...امان از چشم بی معرفت...خودم هم جزئی از همان مردمم چه بسا
 
کور تر وبی معرفت تر...