زمستانم

""سیاه نامه های روز و شبهای خستهء جاری""

 
از عشق...
نویسنده : م.ناامید - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

من از دلدادگی و عشق وشیدایی گریزانم,

 

ازین احساس ویرانگر,

 

ازین کابوس رویا گونهء مسموم,

 

ازین بنیاد بی ریشه,

 

از فرهاد,ازتیشه...

 

گریزانم.

 

من از رسوا طپیدن های قلب خستهء عاشق,

 

وتفسیر توهم گونه از باران وبرف وابر و مهر وماهو شمع وگل ,زپروانه گریزانم.

 

من از شهد وشراب و شعر و شیرینی,من از عهد قرار و هرچه زین جمله بود آداب و آئینی

 

گریزانم

 

نه هرگز دارم این باور که میلی بوده با لیلی,نه فرهادی چنان مجنون دهد جان در ره میلی.

 

من از افسانه های دلنشین و پرفریب عاشقانه ,خسته ام,خسته

 

من از مکر سراب عشق میخواهم,پرده بردارم

 

اگر شیرین چو قند و دلنشین خوابیست,دگر بیدار بیدارم

 

من از عاشق شدن از عشق بیزارم

 

دگر بیزار بیزارم,بیمارم,بیدارم....من از.......